يحيى دولت آبادى
92
حيات يحيى ( فارسى )
دارند جلب نمايم و بعد جواب بدهم ملك المتكلمين تصور مىكند نميخواستم او را شركت بدهم از اين جهت دلتنگ ميگردد از طرف ديگر برادرم ميرود با آقا سيد عبد اللّه در باب روزنامه حرف مىزند و خبر ميآورد كه از طرف آقا سيد عبد اللّه آقا ميرزا محسن دخيل باشد و اگر بخواهيم مدير مسئول هم بدولت معرفى نمائيم هم او باشد كه با خانوادهء ما سابقه مودت دارد نگارنده بمشير الملك مينويسم كه اين روزنامه در تحت نظارت هيئتى خواهد بود ولى اگر لازم است نام مدير مسئول را در اجازهنامه بنويسند . آقا ميرزا محسن خواهد بود بعد از چند روز مشير الملك دستخط شاه را به من ميدهد « به اين مضمون جناب اشرف صدراعظم چون پيشرفت امور دولتى و مملكتى پيوسته منظور نظر معدلت اثر ما است و طبع جرايد صحيحه يكى از وسايل ترقى دولت و ملت است لهذا مقرر ميفرمائيم كه از اين تاريخ روزنامه موسوم بمجلس طبع و نشر و مقالاتيكه مفيد به حال دولت و ملت است در آن مندرج گردد » اين اجازه با رعايت دو شرط كه لازم و ملزوم صحت هر جريده است مرحمت مىشود اولا بايد مديران روزنامه باسم و رسم معين باشد و ثانيا مدير مذكور ملتزم شود فصولى كه بر خلاف مصالح عامه و مضر به حال دولت و ملت است طبع و نشر ننمايد و مرتكب تهمت و افترا و غيره كه موافق قوانين شرع انور مستلزم مجازات است نشود و الا بمحكمه عدليه جلب و مورد مؤاخذه خواهد بود و بعد از رسيدگى در صورت لزوم روزنامه هم توقيف خواهد شد ششم شهر شعبان يونتئيل هزار و سيصد و بيست و چهار بعد شرحى از طرف صدراعظم بوزير مطبوعات نوشته شده كه اجازه طبع روزنامه بآقا ميرزا محسن مرحمت فرمودند شما هم تصويب كنيد كه جارى گردد مسرور ميشوم و ميگويم ترتيب دائر كردن روزنامه را مىدهم و آقا ميرزا محسن هم اگرچه دخالت در كار نخواهد داشت ولى بهمينكه من اسم او را دادم نوشتند مسرور خواهد بود در آخر مجلس مشير الملك ميپرسد شما به غير از من با ديگرى هم صحبت اين كار را داشتهايد ميگويم خير نسخه روزنامه نزد شما بوده است ميگويد چيزى شنيدهام ولى عجالتا محرمانه باشد ميپرسم چيست ميگويد دبير حضور درصدد بوده است غير از اين دستخط دستخط مخصوصى هم از شاه باسم آقا ميرزا محسن بگيرد كه روزنامه